طراحی مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب وکار در صنعت کلان پروژه های ساخت

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری مدیریت، گروه مدیریت تکنولوژی، دانشکده مدیریت واحد تهران مرکزی ، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران (نویسنده مسئول

2 دانشجوی دکتری مدیریت صنعتی، گروه مدیریت صنعتی، دانشکده مدیریت واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

تحول دیجیتال به‌عنوان یکی از روندهای اساسی در بهبود بهره‌وری، نوآوری و رقابت‌پذیری سازمان‌ها در صنایع مختلف، به‌ویژه در کلان پروژه‌های ساخت، شناخته می‌شود. پیشرفت‌های فناوری اطلاعات، هوش مصنوعی، بلاکچین و سیستم‌های یکپارچه‌سازی داده‌ها، فرصت‌های جدیدی را برای بهینه‌سازی فرایندهای کسب‌وکار فراهم کرده‌اند پژوهش حاضر با هدف تبیین و ارائه مدل طراحی مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت انجام شد. رویکرد تحقیق، از نوع آمیخته است. در بخش کیفی پژوهش، 10 نفر از خبرگان به‌صورت هدفمند و با معیار اشباع نظری داده‌ها انتخاب شدند و  از روش داده­بنیاد به کدگذاری داده‌ها پرداخته شد. به‌علاوه در این تحقیق از ماتریس تصمیم   و  روش WASPAS برای رتبه‌بندی عوامل تحول دیجیتال با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت استفاده شده است. این روش، ترکیبی از دو مدل WSM (مجموع وزنی) و WPM (ضرب وزنی) است که دقت بالایی در مقایسه با روش‌های مستقل دارد. برای وزن‌دِهی معیار‌ها نیز از روش آنتروپی شانون استفاده شده است.براساس فرایند کدگذاری در نظریه داده‌بنیاد، مدل پارادایمی تحول دیجیتال در صنعت کلان پروژه‌های ساخت شامل عوامل علّی، شرایط زمینه‌ای، شرایط مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها است.نتایج تحقیق نشان می‌دهد که در فرایند تحول دیجیتال در صنعت کلان پروژه‌های ساخت، مؤلفه «برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال» با مقدار Q1 برابر 836/0 به‌عنوان مهم‌ترین عامل شناخته شده است. پس از آن، «موانع سازمانی و فرهنگی» (822/0) و «الزامات قانونی و استانداردها» (809/0) اهمیت بالایی دارند. مؤلفه‌های فناوری مانند «پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال» (807/0) و «تغییرات در مدل کسب‌وکار» (801/0) نیز نقش قابل توجهی دارند. در مقابل، مؤلفه‌هایی چون «بهبود عملکرد سازمانی» (137/0) و «توسعه بازارهای جدید» (127/0) بیشتر به‌عنوان نتایج این تحول شناخته می‌شوند. این یافته‌ها می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های استراتژیک در تحول دیجیتال کمک کند. به‌علاوه  نتایج مدل نشان می‌دهد که تحول دیجیتال نه‌تنها تحت تأثیر محرک‌های داخلی و خارجی سازمان‌ها قرار دارد، بلکه عوامل مدیریتی، فناورانه و محیطی نیز در موفقیت آن نقش کلیدی ایفا می‌کنند؛ پیشنهاد می‌شود مطالعات آینده به بررسی اثرات سیاست‌های دولتی، چالش‌های امنیتی و نقش فرهنگ سازمانی در پذیرش فناوری‌های دیجیتال بپردازند. ازجمله محدودیت‌های پژوهش می‌توان به تمرکز بر یک صنعت خاص و عدم تحلیل بلندمدت پیامدهای تحول دیجیتال اشاره کرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدمه

تحول دیجیتال، به معنای استفاده از فناوری‌های نوین دیجیتال برای بهبود و بهینه‌سازی فرایند‌ها، مدل‌های کسب‌وکار و تعاملات با مشتریان، به یک روند ضروری برای بسیاری از صنایع تبدیل شده است. این تحول می‌تواند شامل استفاده از فناوری‌های مختلف مانند «اینترنت اشیا»[1]، تحلیل داده‌ها، هوش مصنوعی، بلاکچین و «مدل‌سازی اطلاعات ساختمان»[2] باشد. هدف از تحول دیجیتال در هر صنعتی، بهبود بهره‌وری، کاهش هزینه‌ها، بهینه‌سازی تصمیم‌گیری‌ها، افزایش انعطاف‌پذیری و تسریع فرایند‌ها است (لیو و همکاران، 2024؛ مالیک و همکاران، 2024). با توجه به اهمیت این موضوع، تحقیقات زیادی به بررسی پیامدهای تحول دیجیتالی بنگاه‌ها از منظر خرد اقتصادی پرداخته‌اند. به‌عنوان مثال، دیجیتالی‌سازی شرکت‌ها را به مشارکت در فعالیت‌های نوآورانه‌تر تشویق می‌کند و دسترسی به اعتبار را بهبود بخشیده و نرخ نکول را کاهش بااین‌حال، احتمالاً اثرات تحول دیجیتالی بنگاه‌ها می‌تواند بسیار گسترده‌تر باشد. تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت، ضرورت اجتناب‌ناپذیری است که می‌تواند با بهبود فرایندها، افزایش هماهنگی و بهره‌وری و کاهش هزینه‌ها به موفقیت پروژه‌ها کمک کند (بوفا و مافعی، 2024) ازآنجاکه تحول دیجیتالی به شرکت‌ها در مدیریت اطلاعات کمک می‌کند، این امکان را برای آن‌ها فراهم می‌آورد تا وابستگی خود به بازارهای سرمایه داخلی درون گروه‌های کسب‌وکار را کاهش دهند. از یک‌سو، تحول دیجیتالی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا پیش‌بینی‌های بهتری انجام دهند، تصمیم‌گیری کنند و عملیات خود را بهبود بخشند که این امر به آن‌ها امکان می‌دهد بهتر با شوک‌های منفی مقابله کرده و نیاز به تسهیم ریسک درون گروه‌های کسب‌وکار را کاهش دهند. از سوی دیگر، تحول دیجیتالی به شرکت‌ها کمک می‌کند تا اطلاعات بیشتری جمع‌آوری و تحلیل کنند و درنتیجه فرصت‌های بیشتری برای تأمین مالی خارجی به دست آورند که این موضوع منجر به کاهش تقاضا برای جریان نقدی از بازارهای سرمایه داخلی می‌شود (ژیانگ و همکاران، 2025؛ لیو و همکاران، 2024).

درهمین راستا، تحول دیجیتالی به‌عنوان یک مفهوم کلیدی در دنیای امروز، به تغییرات بنیادینی در نحوه فعالیت سازمان‌ها و صنایع مختلف منجر شده است (بوفا و مافعی، 2024) این تغییرات به‌ویژه در صنعت کلان‌پروژه‌های ساخت که با پیچیدگی‌های خاص خود همراه است، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. در سطح کلی، تحول دیجیتال می‌تواند باعث تغییرات بنیادین در نحوه فعالیت کسب‌وکارها شود. این تغییرات به‌ویژه در صنایع پیچیده و دارای فرایند‌های طولانی و چندمرحله‌ای مانند صنعت ساختمان‌سازی، اهمیت دوچندانی پیدا می‌کنند. در این زمینه، ازآنجایی‌که صنعت ساخت‌وساز شامل مراحل مختلفی از طراحی، اجرا و نظارت بر پروژه‌ها است، بهره‌برداری از فناوری‌های دیجیتال می‌تواند منجر به کاهش ریسک‌ها، افزایش شفافیت و بهبود مدیریت منابع گردد.با توجه به نیاز به بهینه‌سازی فرایندها و افزایش کارایی، سازمان‌ها ناگزیر به پذیرش فناوری‌های دیجیتال و به‌کارگیری استراتژی‌های نوین هستند. صنعت کلان‌پروژه‌های ساخت به دلیل ویژگی‌های منحصربه‌فرد خود (مانند وابستگی به زمان، هزینه و منابع) نیازمند رویکردی جامع و یکپارچه به تحول دیجیتال است. این صنعت غالباً با چالش‌هایی همچون مدیریت پروژه، هماهنگی بین ذی‌نفعان، کنترل کیفیت و ریسک‌های مالی مواجه است (مالیک و همکاران،  2024؛ ژیانگ و همکاران، 2025). بنابراین، عدم توجه به تحول دیجیتال می‌تواند به تأخیر در پروژه‌ها، افزایش هزینه‌ها و کاهش کیفیت منجر شود. بااین‌حال، تحول دیجیتال در این صنعت شامل استفاده از فناوری‌های نوین مانند اینترنت اشیا (IoT)، داده‌کاوی، هوش مصنوعی و سیستم‌های مدیریت پروژه دیجیتال است. این فناوری‌ها می‌توانند به بهبود تصمیم‌گیری، افزایش شفافیت و تسهیل همکاری بین تیم‌ها کمک کنند. علاوه بر این، با استفاده از تحلیل داده‌های بزرگ، سازمان‌ها قادر خواهند بود تا الگوهای عملکرد را شناسایی و نقاط ضعف خود را برطرف کنند.بنابراین، صنعت ساخت‌وساز به‌عنوان یکی از صنایع پایه‌ای و حیاتی در اقتصاد جهانی، نقش بی‌بدیلی در توسعه زیرساخت‌ها، ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی ایفا می‌کند (لیو و همکاران، 2024) این صنعت نه‌تنها در کشورهای درحالِ‌توسعه، بلکه در کشورهای پیشرفته نیز به‌عنوان موتور محرکه‌ای برای پیشرفت اقتصادی و اجتماعی شناخته می‌شود. از ساخت جاده‌ها و پل‌ها تا احداث ساختمان‌های مسکونی، تجاری و صنعتی، صنعت ساخت‌وساز به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر کیفیت زندگی مردم و رونق اقتصادی تأثیر می‌گذارد. بااین‌حال، این صنعت با چالش‌های ساختاری عمیقی روبه‌رو است که بهره‌وری و کارایی آن را تحت تأثیر قرار داده‌اند. ازجمله این چالش‌ها می‌توان به مدیریت پیچیده پروژه‌ها، افزایش هزینه‌ها، تأخیرهای مکرر در زمان‌بندی، ضعف در هماهنگی بین ذی‌نفعان و کاهش کیفیت نهایی پروژه‌ها اشاره کرد. این مشکلات به‌ویژه در کلان‌پروژه‌های ساخت که ابعاد بزرگ، ذی‌نفعان متعدد و پیچیدگی‌های فنی بالایی دارند، بیشتر نمایان می‌شوند (چانگ، 2023؛ چن و همکاران، 2024)

اجرای تحول دیجیتالی در صنعت ساخت‌وساز، به‌ویژه در کلان‌پروژه‌ها، با چالش‌های متعددی همراه است. بسیاری از شرکت‌های فعال در این صنعت به دلیل فرهنگ سازمانی سنتی و عدم آگاهی از مزایای فناوری‌های دیجیتال، در برابر تغییر مقاومت می‌کنند. این مقاومت می‌تواند ناشی از ترس از دست دادن شغل، عدم اعتماد به فناوری‌های جدید یا نبود آموزش کافی باشد. اجرای تحول دیجیتالی نیازمند سرمایه‌گذاری قابل‌توجه در فناوری‌ها، نرم‌افزارها، سخت‌افزارها و آموزش نیروی انسانی است. برای بسیاری از شرکت‌ها، به‌ویژه شرکت‌های کوچک و متوسط، این هزینه‌ها می‌تواند مانعی بزرگ برای پذیرش فناوری‌های دیجیتال باشد. نبود استانداردهای مشترک برای استفاده از فناوری‌های دیجیتال در صنعت ساخت‌وساز، چالشی بزرگ است. این عدم یکپارچگی می‌تواند منجر به ناسازگاری بین سیستم‌ها و کاهش کارایی شود. کلان‌پروژه‌های ساخت‌وساز به دلیل ابعاد بزرگ، تعداد زیاد ذی‌نفعان و پیچیدگی‌های فنی، نیازمند رویکردی خاص هستند. مدیریت این پیچیدگی‌ها و هماهنگی بین بخش‌های مختلف پروژه می‌تواند بسیار چالش‌برانگیز باشد. با دیجیتالی ‌شدن فرایندها، حفاظت از داده‌های حساس پروژه‌ها به یک چالش مهم تبدیل می‌شود. نشت اطلاعات یا حملات سایبری می‌تواند خسارات مالی و اعتباری قابل‌توجهی به‌همراه داشته باشد. صنعت ساخت‌وساز با کمبود نیروی متخصص در زمینۀ فناوری‌های دیجیتال روبه‌رو است. این کمبود می‌تواند اجرای موفقیت‌آمیز تحول دیجیتالی را با مشکل مواجه کند. در کلان‌پروژه‌ها، تعداد ذی‌نفعان بسیار زیاد است و هماهنگی بین آن‌ها می‌تواند بسیار دشوار باشد. عدم هماهنگی می‌تواند منجر به تأخیر در پروژه‌ها و افزایش هزینه‌ها شود. در برخی مناطق، به‌ویژه در کشورهای درحالِ‌توسعه، زیرساخت‌های لازم برای اجرای فناوری‌های دیجیتال وجود ندارد. این محدودیت‌ها می‌تواند اجرای تحول دیجیتالی را با مشکل مواجه کند. بااین‌حال، اجرای موفقیت‌آمیز تحول دیجیتالی در صنعت ساخت‌وساز، به‌ویژه در کلان‌پروژه‌ها، نیازمند طراحی مدلی جامع است که نه‌تنها بر فناوری‌های دیجیتال متمرکز باشد، بلکه رویکرد کسب‌وکار را نیز در نظر بگیرد. این مدل باید بتواند اهداف استراتژیک کسب‌وکار را با قابلیت‌های فناوری‌های دیجیتال ترکیب کند و درعینِ‌حال، چالش‌های خاص صنعت ساخت‌وساز را نیز برطرف نماید در این مقاله، با تمرکز بر صنعت کلان پروژه‌های ساختمانی، مدلی برای تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار ارائه می‌شود. این مدل با در نظر گرفتن عوامل کلیدی سعی دارد راهکاری جامع برای پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز فناوری‌های دیجیتالی در این صنعت ارائه دهد. یافته‌های این پژوهش می‌تواند به مدیران پروژه، سیاست‌گذاران و فعالان صنعت ساخت کمک کند تا فرایندهای دیجیتالی‌سازی را به‌صورت کارآمدتر طراحی و اجرا نمایند.

براساس اساس سؤال اصلی پژوهش به این صورت مطرح می‌شود :  مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت چگونه است؟

اهمیت موضوع: با گسترش تحول دیجیتال در صنایع مختلف، به‌ویژه با ظهور فناوری‌های نوینی همچون اینترنت اشیا، کلان‌داده‌ها، هوش مصنوعی، رایانش ابری و مدل‌سازی اطلاعات ساختمان ، ساختار‌های سنتی کسب‌وکار دیگر پاسخ‌گوی نیاز‌های پویا و پیچیده محیط‌های امروزی نیستند (لیو و همکاران، 2024؛ ژیانگ و همکاران، 2025). در این میان، صنعت پروژه‌های ساخت‌وساز کلان که با ویژگی‌هایی نظیر چرخه عمر طولانی، تنوع ذی‌نفعان، پیچیدگی فنی و پراکندگی جغرافیایی شناخته می‌شود، بیش از هر زمان دیگر نیازمند بازتعریف مدل‌های کسب‌وکار خود در بستر دیجیتال است (چن و همکاران، 2024).

اهمیت نظری این تحقیق از آنجا نشئت می‌گیرد که در تلاش است تا با توسعه‌ی یک چهارچوب نظری تلفیقی، پیوندی میان مفاهیم تحول دیجیتال و نوآوری در مدل کسب‌وکار برقرار کند. این چهارچوب نه‌تنها به درک عمیق‌تری از سازوکارهای «بازآفرینی ارزش»[3] در پروژه‌های ساخت می‌انجامد، بلکه ابعاد کلیدی دیگری چون ساختار درآمدی، شیوه تعامل با ذی‌نفعان و منطق راهبردی پروژه‌ها را نیز در بستری دیجیتال مورد بازاندیشی قرار می‌دهد. از این منظر، پژوهش حاضر از سطح تحلیل فناورانه صرف فراتر رفته و نقش تحول دیجیتال را در تحول مفهومی مدل‌های کسب‌وکار پروژه‌محور برجسته می‌سازد. علاوه‌ بر این، این مطالعه با ارائۀ مدلی مفهومی که از تجربیات عملی و مطالعات نظری بهره می‌گیرد، سهم قابل‌توجهی در ارتقای نظریه‌های مرتبط با هم‌راستاسازی فناوری و «راهبردهای کسب‌وکار»[4] دارد. همچنین با طبقه‌بندی مجدد و نوآورانه‌ی مؤلفه‌های مدل کسب‌وکار از منظر دیجیتالی، زمینه‌ را برای بسط ادبیات میان‌رشته‌ای میان حوزه‌های مدیریت فناوری، مهندسی ساخت و نوآوری سازمانی فراهم می‌سازد؛ امری که در ادبیات موجود کم‌تر به آن توجه شده است.

از منظر کاربردی، نتایج این پژوهش می‌تواند به‌عنوان چهارچوب راهبردی برای سازمان‌های فعال در پروژه‌های عمرانی و زیربنایی جهت تدوین نقشه راه تحول دیجیتال عمل کند. به‌کارگیری مدل پیشنهادی، زمینه‌ساز افزایش بهره‌وری، شفافیت، همکاری بین‌سازمانی و رقابت‌پذیری در سطح ملی و بین‌المللی خواهد بود. همچنین این چهارچوب می‌تواند مبنای تدوین سیاست‌های توسعه فناوری در صنعت ساخت توسط نهادهای حاکمیتی و تنظیم‌گر باشد.

 

  1. چهارچوب نظری پژوهش

تحول دیجیتالی به تغییرات اساسی در فرایندها، مدل‌های کسب‌وکار و فرهنگ سازمانی ناشی از پذیرش فناوری‌های دیجیتالی اشاره دارد. این مفهوم تنها به استفاده از فناوری‌های جدید محدود نمی‌شود، بلکه شامل بازنگری در راهبردها و روش‌های سنتی کسب‌وکار به‌منظور بهبود کارایی، انعطاف‌پذیری و نوآوری است. براساس نظریه‌های موجود، تحول دیجیتالی از طریق بهره‌گیری از فناوری‌هایی مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا، داده‌های کلان، بلاک‌چین و مدل‌سازی اطلاعات ساختمان می‌تواند به بهینه‌سازی تصمیم‌گیری و ارتقای مزیت رقابتی منجر شود برخلاف اتوماسیون سنتی که صرفاً جایگزینی فرایندهای دستی با فناوری را دنبال می‌کند، تحول دیجیتالی به بازنگری کامل در روش‌های سنتی کسب‌وکار منجر می‌شود.طبق تحقیقات سازمان‌هایی که به‌درستی تحول دیجیتالی را اجرا کرده‌اند، شاهد رشد درآمدی بیشتر، کاهش هزینه‌های عملیاتی و افزایش تجربه مشتری بوده‌اند. از منظر اقتصادی، این تحول یک الزام رقابتی است، چراکه موجب ایجاد مدل‌های کسب‌وکار جدید، بهینه‌سازی زنجیره تأمین و افزایش چابکی سازمان‌ها در پاسخ به تغییرات بازار می‌شود. با توجه به پیچیدگی و تنوع پروژه‌های ساخت بزرگ، استفاده از رویکرد کسب‌وکار در مدل تحول دیجیتالی اهمیت زیادی دارد. پروژه‌های ساخت بزرگ، به دلیل ابعاد وسیع، مشارکت افراد و سازمان‌های مختلف و نیاز به هماهنگی دقیق میان تیم‌های مختلف، به‌طور طبیعی دارای چالش‌ها و پیچیدگی‌هایی هستند (المنور و همکاران، 2025). در چنین پروژه‌هایی، مدیریت صحیح منابع، زمان‌بندی دقیق، کنترل هزینه‌ها و اطمینان از کیفیت ساخت، به عوامل اساسی موفقیت پروژه تبدیل می‌شوند. رویکرد کسب‌وکار در این زمینه به معنای استفاده از فناوری‌های دیجیتال برای بهبود فرایندهای کاری، بهره‌وری، کاهش هزینه‌ها و تسریع در اجرای پروژه‌ها است (تژیانگ و همکاران، 2025).

تحول دیجیتالی در مدل‌های کسب‌وکار را می‌توان از منظر مدل‌های مختلفی تحلیل کرد که هرکدام ابعاد متفاوتی از این فرایند را پوشش می‌دهند. یکی از رویکرد‌های مطرح، مدل سه‌مرحله‌ای تحول دیجیتالی است که توسط Vial (2019) ارائه شده است. این مدل براساس سه عنصر اصلی یعنی محرک‌های تغییر، فرایندهای تحول و پیامدهای سازمانی بنا شده است. در این چهارچوب، عواملی مانند فشارهای رقابتی، نیاز‌های مشتریان و پیشرفت فناوری به‌عنوان نیروهای محرک شناخته می‌شوند که باعث تغییرات در ساختار سازمانی، روش‌های مدیریتی و مدل‌های کسب‌وکار می‌شوند. پیامدهای این تغییرات نیز در بهبود عملکرد سازمان، افزایش کارایی و ایجاد مزیت رقابتی پایدار نمود پیدا می‌کنند.

بررسی مدل‌های تحول دیجیتال نشان می‌دهد که این حوزه دارای مدل‌های متنوع و متعددی است که از زوایای مختلف به فرایند تحول و نقش فناوری در سازمان‌ها می‌پردازند. هریک از این مدل‌ها، مؤلفه‌ها و چهارچوب‌های متفاوتی ارائه می‌کنند که می‌توانند درک بهتری از نحوه پیاده‌سازی تحول دیجیتال فراهم آورند. با توجه به اهمیت توسعه مدل‌های بومی برای صنایع مختلف ازجمله صنعت کلان پروژه‌های ساخت، در ادامه به بررسی و تبیین دَه مدل معتبر و کاربردی در حوزه تحول دیجیتال می‌پردازیم.

ابتدا، مدل چهارچوب تحول دیجیتال وستِرمن و همکاران (۲۰۱۴) تحول دیجیتال را فرایندی استراتژیک معرفی می‌کند که از طریق آن سازمان‌ها با به‌کارگیری فناوری‌های نوین، تجربه مشتری، عملیات داخلی و مدل کسب‌وکار خود را بهبود می‌بخشند. این مدل بر اهمیت رهبری تحول دیجیتال و فرهنگ سازمانی تأکید دارد و معتقد است که فناوری به‌تنهایی نمی‌تواند موفقیت‌آمیز باشد، بلکه هم‌افزایی میان فناوری، رهبری و فرهنگ سازمانی است که موجب موفقیت می‌شود وستِرمن و همکاران سه حوزه اصلی تجربه مشتری، عملیات داخلی و مدل کسب‌وکار را در تعامل با رهبری و فرهنگ سازمانی به‌عنوان چهارچوب اصلی تحول معرفی می‌کنند (وسترمن و همکاران، ۲۰۱۴).در ادامه، کان و همکاران (۲۰۱۵) مدل پنج مرحله‌ای تحول دیجیتال را ارائه می‌دهند که شامل مراحل آگاهی، آزمایش، تسریع، سازمان‌دِهی و بهینه‌سازی است. این مدل بر اهمیت تطبیق فرهنگ سازمانی و فرایندهای کسب‌وکار با فناوری‌های دیجیتال تأکید می‌کند و نشان می‌دهد سازمان‌ها باید به‌صورت گام‌به‌گام ظرفیت‌های دیجیتال خود را توسعه داده و در هر مرحله فرهنگ و ساختار سازمانی را متناسب سازند (کان و همکاران، ۲۰۱۵).

علاوه بر این، فیتزجرالد و همکاران (۲۰۱۳) در مدل تحول دیجیتال بانکداری، بر نقش فناوری‌های دیجیتال در خلق مزیت رقابتی تأکید دارند. آنان تحول دیجیتال را ادغام فناوری در فرایندها، داده‌ها و تجربه مشتری تعریف می‌کنند و به نقش کلیدی امنیت سایبری و حفاظت از داده‌ها اشاره دارند. مدل آن‌ها چرخه ارزش ایجاد شده توسط فناوری دیجیتال را شامل جمع‌آوری، تحلیل داده‌ها و بهبود تعاملات مشتری تشریح می‌کند (فیتزجرالد و همکاران، ۲۰۱۳).

همچنین، مدل Lean Digital Transformation که برگرفته از تفکر ناب است، بر حذف هدررفت‌ها و بهبود مستمر فرایندها از طریق فناوری‌های دیجیتال تأکید دارد واماک و جونز (۲۰۰۳) معتقدند تحول دیجیتال باید به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی شود که ارزش بیشتری برای مشتری خلق کند و هزینه‌ها و زمان انجام فرایندها را کاهش دهد. در این مدل، فرهنگ چابک و توانمندسازی کارکنان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است (واماک و جونز، ۲۰۰۳).

از سوی دیگر ویال (۲۰۱۹) تحول دیجیتال را در چهار بُعد فناوری، فرایندهای کسب‌وکار، مدل کسب‌وکار و سازمان و فرهنگ معرفی می‌کند. او تأکید دارد که فناوری دیجیتال به خودی خود تحول ایجاد نمی‌کند بلکه باید در چهارچوب تغییر فرایندها، مدل‌های درآمدی و فرهنگ سازمانی به‌کار گرفته شود. اهمیت مدل ویال در این است که تعامل هم‌زمان این چهار بُعد را عامل تحقق تحول دیجیتال پایدار می‌داند (ویال، ۲۰۱۹).

همچنین، بهرادواج و همکاران (۲۰۱۳) مدل تحول دیجیتال در صنعت تولید را ارائه کرده‌اند که در آن دیجیتالی‌سازی محصولات، فرایندها و کسب‌وکار برای خلق ارزش جدید مورد توجه است. آنان بر فناوری‌هایی نظیر اینترنت اشیا، داده‌کاوی و اتوماسیون تأکید دارند که موجب ایجاد زنجیره تأمین هوشمند و افزایش بهره‌وری عملیاتی می‌شود (بهرادواج و همکاران، ۲۰۱۳).

در کنار این‌ها وستِرمن و همکاران (۲۰۱۱) مدل بلوغ دیجیتال را معرفی کرده‌اند که براساس قابلیت‌های فناوری، رهبری، فرهنگ و راهبرد سازمان‌ها را در سطوح مختلف بلوغ دیجیتال دسته‌بندی می‌کند. این مدل مسیر پیشرفت سازمان‌ها در تحول دیجیتال را تشریح کرده و بر هماهنگی میان فناوری، فرهنگ و رهبری برای موفقیت تأکید می‌کند (وسترمن و همکاران، ۲۰۱۱).

به‌علاوه، سینگ و هس (۲۰۱۷) تحول دیجیتال را سه‌بعدی می‌دانند که شامل فناوری، سازمان و افراد است. آنان تأکید می‌کنند پذیرش فناوری بدون تغییرات ساختاری و توسعه مهارت‌های نیروی انسانی کافی نیست و باید این سه بُعد به‌صورت هم‌زمان مدیریت شوند تا تحول دیجیتال موفقیت‌آمیز باشد (سینگ و هس، ۲۰۱۷). در همین راستا، ایانزیتی و لاخانی (۲۰۱۴) مدل تحول دیجیتال اکوسیستم را معرفی کرده‌اند که بر ایجاد اکوسیستم‌های دیجیتال پویا تأکید دارد. در این مدل، همکاری بین سازمان‌ها، فناوری‌ها و داده‌ها نقش کلیدی در ایجاد مزیت رقابتی دیجیتال ایفا می‌کند (ایانزیتی و لاخانی، ۲۰۱۴). سرانجام، لیو و همکاران (۲۰۱۱) مدل تحول دیجیتال در کسب‌وکارهای خدماتی را مطرح کرده‌اند که تمرکز آن بر یکپارچه‌سازی فناوری‌های اطلاعات، بهبود تجربه مشتری و نوآوری فرایندهای خدماتی است. این مدل اهمیت یادگیری سازمانی و تطبیق مستمر خدمات با فناوری‌های نوین را برجسته می‌کند (لیو و همکاران، ۲۰۱۱).

در همین راستا ، یکی دیگر از چهارچوب‌های نظری، مدل اکوسیستم دیجیتالی است که یو و همکاران (2012) ارائه داده‌اند. این مدل به‌جای در نظر گرفتن تحول دیجیتالی به‌عنوان یک فرایند خطی، آن را به‌عنوان مجموعه‌ای از تعاملات پیچیده بین فناوری‌های دیجیتال، کاربران و فرایندهای کسب‌وکار در یک محیط پویا در نظر می‌گیرد. این مدل تأکید دارد که فناوری‌های دیجیتالی باید در تعامل با فرهنگ سازمانی، مدیریت تغییر و استراتژی‌های رقابتی به‌کار گرفته شوند تا بیشترین تأثیر را داشته باشند.

همچنین، نظریه‌های مرتبط با مدل‌های کسب‌وکار دیجیتالی نیز در تحلیل تحول دیجیتالی نقش مهمی دارند. براساس مطالعات  Teece (2010)، شرکت‌هایی که استراتژی‌های دیجیتالی موفقی را دنبال می‌کنند، معمولاً از مدل‌های کسب‌وکار نوآورانه‌ای استفاده می‌کنند که در آن‌ها ترکیب منابع، ارائه ارزش به مشتریان و سازوکارهای درآمدی براساس قابلیت‌های دیجیتالی بازتعریف شده است. در این رویکرد، سازمان‌ها با استفاده از فناوری‌هایی مانند داده‌های کلان، هوش مصنوعی و بلاک‌چین، ارزش‌آفرینی و زنجیره تأمین خود را تغییر داده و مدل‌های عملیاتی خود را بهینه می‌کنند.

 

  1. پیشینۀ پژوهش

شکوری هشجین (1403) به بررسی  تحول دیجیتال و عوامل مؤثر بر نوآوری کسب‌وکار پرداخته است؛ فرایند تحول دیجیتال و عوامل مؤثر بر نوآوری در کسب‌وکارها ،با هدف ایجاد مزیت‌های رقابتی و تطابق با تغییرات تکنولوژیکی در دهه‌های اخیر به‌خصوص در زمان کرونا به‌شدت مورد توجه قرار گرفته است. بنا به توجه گسترده به این امر بیشتر مطالعات پراکنده بوده و یا به‌صورت موردی انجام شده است که لزوم بررسی، جمع‌بندی، ادغام و طبقه‌بندی آن را دوچندان می‌کند. در این پژوهش با استفاده از روش فراتحلیل و کدگذاری باز و تحلیل محتوا. شناسایی عوامل مؤثر ،کدگذاری و پیش مضمون اصلی در طی یک فرایند بازگشتی منجر به شناسایی 4 شاخه اصلی (فرهنگ سازمانی، سبک مدیریتی، رقابت و تغییرات محیطی، منابع و سرمایه‌های کسب‌وکار) و 21 زیرشاخه فرعی شد که به‌عنوان عوامل اصلی و فرعی مؤثر بر نوآوری کسب‌وکار و تحول دیجیتال شناخته شده و چهارچوب مفهومی برای آن ارائه گردید.

صفاجو و همکاران (1402) به مروری بر مدل‌های سنجش بلوغ تحول دیجیتال و لزوم مدلی برای صنعت بانکداری پرداخته است. این پژوهش از نظر هدف، کاربردی و از نظر شیوه اجرا، کیفی از نوع مروری بود. جامعه پژوهش مقاله‌های مرتبط با حیطه پژوهش بین سال‌های 2015 تا 2023 بودند که از میان 64 مقاله مرتبط تعداد 39 مقاله با روش نمونه‌گیری هدفمند به‌عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار گردآوری اطلاعات شامل یادداشت‌برداری از مقاله‌ها بود که روایی آن با روش مثلث‌سازی تأیید و پایایی آن با روش ضریب توافق بین دو کدگذار 88/0 محاسبه شد. در این مطالعه، مدل‌های مختلف سنجش بلوغ تحول دیجیتال مورد بررسی قرار گرفتند.  یافته‌های این پژوهش نشان داد که برای سنجش بلوغ تحول دیجیتال و لزوم اجرای آن برای صنعت بانکداری دوازده مدل شناسایی شد که ویژگی‌های برجسته و متمایز هرکدام استخراج شد.

امینی و همکاران (1401) به ارائه یک روش‌شناسی بهبودیافته برای تحول دیجیتال مدل کسب‌وکار پرداخته است. هدف پژوهش حاضر بهبود پنج مرحله روش‌شناسی شالمو برای تحول دیجیتال مدل کسب‌وکار با استفاده از مدل ارزیابی بلوغ دیجیتال شوماخر و رویکرد‌های سه‌گانه تحول مدل کسب‌وکار براساس توصیه‌های هایکیلا است. پس از بهبود چهارچوب شالمو، چهارچوب بهبودیافته برای ترسیم نقشه راه تحول دیجیتال شرکت هدف مورد استفاده قرار گرفت و وضع موجود, وضع مطلوب, تحلیل شکاف دیجیتال و نقشه راه تحول دیجیتال این شرکت تدوین گردید و مورد تأیید تیم کارشناسی و هیئت‌مدیره این شرکت برای اجرا قرار گرفت. همچنین به‌منظور آزمودن دستاوردها, بخشی از آن نیز در خط کسب‌وکار دیجیتالی‌سازی کارخانه‌ها اجرایی شد.

فیروزبخت و رضاییان(1401) به واکاوی موانع تحول دیجیتال در سازمان‌های پروژه محور صنایع نفت و گاز ایران پرداخته است. در این پژوهش 52 مؤلفه از موانع تحول دیجیتال در این سازمان‌ها شناسایی و در10 مؤلفه اصلی دسته‌بندی گردید. تحلیل قدرت نفوذ-وابستگی بین مؤلفه‌ها نشان می‌دهد که عوامل محیطی، چشم‌انداز غیرشفاف و اهداف ناهماهنگ و عوامل زمینه‌ای وابسته به کسب‌وکار پروژه‌ای از تأثیرگذارترین عوامل بر سایر موانع هستند و چالش امنیت سایبری و حریم خصوصی در پایین‌ترین سطح قرار گرفته و بیشترین وابستگی را به سایر عوامل دارند. یافته‌های پژوهش، با ارائه اطلاعات از موانع تحول دیجیتال و توالی و روابط بین آن‌ها، بینش لازم برای تصمیم‌گیرندگان به‌منظور تعیین اولویت‌ها و تخصیص مؤثر منابع برای غلبه بر موانع تحول دیجیتال را ارائه نموده و زمینه بهبود مدیریت تحول دیجیتال در این سازمان‌ها را فراهم می‌نماید.

نیکولتی و آپلوتی (2025)، پژوهشی با عنوان تحول دیجیتال در اکوسیستم‌ها: مدل عملیاتی یکپارچه و کاربرد آن در اپراتورهای لجستیک نسل پنجم ارائه کردند.در این پژوهش یک راه‌حل بلاکچین می‌تواند از جنبه روابط شرکا به‌شدت از اکوسیستم 5PL  حمایت کند. پیاده‌سازی یک مدل مرجع امنیت سایبری برای حفاظت اهمیت دارد لجستیک معکوس و یک رویکرد یکپارچه از جنبه نگهداری اکوسیستم حمایت می‌کنند.

مالیک و همکاران (2024) نیز در پژوهشی با عنوان رهبری دیجیتال، نوآوری در مدل کسب‌وکار و تغییر سازمانی: نقش رهبران در هدایت تحول دیجیتال نشان دادند ویژگی‌های خاص رهبری (چابکی، مشارکتی، نوآوری و بازبودن)، سبک‌ها (دموکراتیک و تحول‌آفرین) و مهارت‌ها (شناختی، اجتماعی، فناورانه و دیجیتال) امکان نوآوری در مدل‌های کسب‌وکار و تغییرات سازمانی را فراهم می‌کنند که همه این‌ها به تحول دیجیتال موفق شرکت‌ها منجر می‌شوند.

بوفا و همکاران (2024) به بررسی تأثیر تحول دیجیتال بر مدل کسب‌وکار تولیدکنندگان: بینش‌هایی از صنعت سوئد پرداخته است. «تحول دیجیتال»[5] یک تغییر اساسی فناوری در صنعت ایجاد می‌کند که امکان ایجاد کارخانه‌های هوشمند و متصل را فراهم می‌کند. تحول دیجیتال نه‌تنها یک رویکرد نوآوری مبتنی بر فناوری است، بلکه نیازمند تغییرات مدل کسب‌وکار نیز هست. با وجود این، مطالعات جامعی که چگونگی هم‌سویی جنبه‌های دیجیتالی شدن تولید با فرایند نوآوری مدل کسب‌وکار را بررسی کند وجود ندارد. برای پرداختن به این شکاف، این مقاله سفر تحول دیجیتال  چندین شرکت متوسط ​​و بزرگ سوئدی را از طریق مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته با کارکنان درگیر در چنین فرایندی تجزیه‌وتحلیل می‌کند. یافته‌های تجربی نشان می‌دهد که عناصر مدل کسب‌وکار که به جنبه‌های ایجاد ارزش و راهبرد می‌پردازند، بیشترین تأثیر را از تحول دیجیتال می‌پذیرند. علاوه بر این، این مطالعه پیوندهای بین چنین عناصری را شناسایی می‌کند. یافته‌ها در یک چهارچوب جامع گردآوری شده‌اند که می‌تواند به‌عنوان طرحی برای متخصصانی که به دنبال اتخاذ فناوری‌های دیجیتال در محیط‌های تولیدی خود هستند، عمل کند.

لی و همکاران (2022)، پژوهشی با عنوان بررسی نقش پیش‌کنشی فناوری اطلاعات-سیستم‌های اطلاعاتی و انتقال دانش در تحول دیجیتال کسب‌وکار سازمانی نشان دادند فرایند دانش کدگذاری از قابلیت پیش‌بینی‌کننده فناوری اطلاعات-سیستم‌های اطلاعاتی حمایت می‌کند، اما ارتباط آن با تحول دیجیتال کسب‌وکار سازمانی تأیید نشده است.

با توجه به بررسی مطالعات پیشین، هنوز یک مدل جامع که همه ابعاد فناورانه، مدیریتی و اقتصادی تحول دیجیتالی را در صنعت کلان پروژه‌های ساختمانی در نظر بگیرد وجود ندارد. در این پژوهش، با توجه به چالش‌های صنعت، چهارچوب‌های نظری و فناوری‌های نوین، مدلی برای تحول دیجیتالی ارائه می‌شود که می‌تواند به مدیران پروژه، سیاست‌گذاران و فعالان این صنعت در پیاده‌سازی موفق استراتژی‌های دیجیتال کمک کند.

 

  1. روش‌شناسی پژوهش

پژوهش حاضر از نوع پژوهش‌های کیفی به حساب می‌آید. با توجه به خلأ نظری موجود، در پژوهش حاضر از رویکرد نظام‌مند «استراوس و کوربین»[6] (1998) برای نظریه‌پردازی داده­بنیاد (گراندد تئوری)[7] در حوزه بازاریابی دهان به دهان الکترونیکی، به‌عنوان رویکرد اصلی پژوهش کیفی بهره‌گیری شده است که به دنبال ارائه مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت است. رویکرد نظریه داده­بنیاد یک نوع روش پژوهش کیفی است که به‌طور استقرایی یک سلسله رویه‌های سیستماتیک را به‌کار می‌گیرد تا نظریه‌ای درباره پدیده مورد مطالعه ایجاد کند.

جامعه آماری، خبرگان دانشگاهی و متخصصین خبرگان صنعت کلان پروژه‌های ساخت بوده­اند که تعداد نمونه­ براساس روش هدفمند از نوع گلوله برفی 10 نفر انتخاب شده است. از افراد مورد مصاحبه خواسته شد تا خبره‌های دیگری که در این زمینه صاحب‌نظر هستند را معرفی نمایند که اشاره به نمونه­گیری گلوله برفی در پژوهش‌های کیفی دارد. مفهوم نمونه‌گیری هدفمند که در پژوهش‌های کیفی به‌کار می‌رود به این معناست که پژوهشگر، افراد مورد مطالعه را ازاین‌رو برای مطالعه انتخاب می‌کند که بتواند در فهم مسئله پژوهش و پدیده محوری مطالعه مؤثر باشند. به‌منظور جمع‌آوری داده‌ها، از مصاحبه‌های عمیق نیمه‌ساختاریافته استفاده شده و قبل از شروع مصاحبه، خلاصه‌ای از طرح پژوهش، معانی لغات کلیدی به‌کاررفته در پژوهش توسط ایمیل یا تلگرام یا با مراجع حضوری پژوهشگر به‌همراه اهداف و سؤالات اصلی پژوهش جهت مطالعه و آمادگی اولیه برای مصاحبه‌شوندگان ارسال می‌شود و در ابتدای جلسه مصاحبه نیز در مورد کارهای انجام‌شده به‌طور مختصر توضیح داده شد. به‌علاوه در این تحقیق، برای رتبه‌بندی عوامل تحول دیجیتال در صنعت کلان پروژه‌های ساخت از روش WASPAS استفاده شده است.می‌شوند روش WASPAS سرواژه Weighted Aggregated Sum Product Assessment است. روش WASPAS یکی از روش‌های نوین تصمیم‌گیری چند شاخصه است که در سال 2102 توسط زاوادسکاس و همکاران در پژوهشی معرفی شد . این روش، ترکیبی از دو مدل WSM مدل مجموع وزنی و WPM مدل ضرب وزنی است. این روش دارای دقت بیشتر در مقایسه با روش‌های مستقل بوده و همانند روش‌های آراس، کوپراس، تاپ سیس و یا ویکور شامل ماتریس معیار-گزینه است که برای اولویت‌بندی گزینه‌ها نیازمند وزن معیار‌ها است  وزن معیار‌ها را نیز می‌توان از روش‌هایی نظیر AHP ،آنتروپی شانون ، آنتروپی خاکستری و یا روش بهترین بدترین (BWM) محاسبه کرد که در این پژوهش از روش آنتروپی شانون جهت وزن‌دِهی استفاده شده است. این روش برای تعیین اولویت 13 عامل مؤثر بر تحول دیجیتال در پروژه‌های ساخت استفاده شد. این روش ترکیبی از مدل‌های WSM (مجموع وزنی) و WPM (ضرب وزنی) است. مراحل اصلی شامل نرمال‌سازی ماتریس تصمیم، محاسبه بهینگی با دو مدل WSM و WPM و سپس محاسبه اولویت نهایی با ترکیب این دو مدل است. در نهایت، عوامل براساس مقادیر به‌دست‌آمده رتبه‌بندی می‌شوند. این روش برای تعیین اولویت 13 عامل مؤثر بر تحول دیجیتال در پروژه‌های ساخت استفاده شد.  جدول زیر ویژگی‌های هر فرد خبره را از نظر تحصیلات، تخصص، جایگاه سازمانی و سابقه کاری نشان می‌دهد (جدول1).

جدول 1: ویژگی‌های خبرگان

شماره

تحصیلات

تخصص

جایگاه سازمانی

سابقه کاری (سال)

توضیحات تکمیلی

1

دکتری مهندسی عمران

مدیریت پروژه‌های کلان

مدیر پروژه کلان

15

دارای تجربه در پروژه‌های ملی و بین‌المللی

2

دکتری مدیریت ساخت

تحول دیجیتال در ساخت

استاد دانشگاه

12

پژوهشگر در حوزه فناوری‌های نوین ساخت

3

کارشناسی ارشد  IT

فناوری اطلاعات و سیستم‌ها

مشاور فناوری شرکت ساختمانی

10

متخصص در پیاده‌سازی BIM و IoT  در پروژه‌ها

4

دکتری مهندسی صنایع

مدیریت زنجیره تأمین

مدیر زنجیره تأمین شرکت مهندسی

18

تجربه در بهبود فرایندهای کلان پروژه

5

دکتری مدیریت فناوری

امنیت سایبری

رئیس بخش فناوری اطلاعات

14

تخصص در امنیت اطلاعات و داده‌های ساخت

6

کارشناسی ارشد عمران

برنامه‌ریزی و کنترل پروژه

مدیر برنامه‌ریزی پروژه

13

تجربه مدیریت پروژه‌های زیرساختی

7

دکتری مدیریت

تحول سازمانی

استاد دانشگاه

16

پژوهشگر تحول دیجیتال و سازمانی

88

کارشناسی ارشد  IT

توسعه نرم‌افزارهای ساخت

مشاور توسعه فناوری

11

سابقه پیاده‌سازی سیستم‌های داده‌محور

9

دکتری مهندسی سازه

مهندسی پروژه

مدیر ارشد پروژه

20

تجربه چندین پروژه بزرگ ملی

10

دکتری مدیریت فناوری

نوآوری و فناوری‌های نوین

پژوهشگر و مشاور فناوری

15

متخصص در کاربرد فناوری‌های نوین در ساخت

 

از سوی دیگر، طبق نظر «کرسول و کرسول»[8](2018) پژوهشگران کیفی در هر پژوهش از راهبردهای جهت اعتباربخشی به پژوهش خود استفاده کنند. اعتبارسنجی پژوهش از طریق کدگذاری توسط دو پژوهشگر بررسی همکار و تدبیر اعضا صورت پذیرفته است. کدگذاری توسط دو نفر(پژوهشگر و یک همکار) به‌صورت جداگانه انجام شد و کدهای استخراج شده در مقایسه با هم قرار گرفتند. ضریب کاپای کوهن 9/86 درصد  و عدد معناداری 001/0 به دست آمد که نشان از توافق تقریبا کامل بین دو کدگذاری دارد. از سوی دیگر علاوه بر خود پژوهشگر، اساتید راهنما و مشاور مقوله‌ها و مدل توسط سه نفر از پژوهشگران حوزه بازاریابی و سیاست بررسی و نظرات آن‌ها جهت غنی‌سازی و بهبود مدل بهره گرفته شد. جهت تطبیق اعضا با توجه به تحصیلات مرتبط سه نفر از مصاحبه‌شوندگان نتایج فرایند کدگذاری تحلیل و مقوله پردازی و مدل‌سازی با آن‌ها به اشتراک گذاشته شد و مطابق نظر آن‌ها بازبینی و اصلاح شد.

 

  1. یافته‌های پژوهش

در این پژوهش داده‌ها هم­زمان با جمع‌آوری مصاحبه­ها، بر مبنای فرایند استراوس و کوربین (1998) توسط ضبط‌صوت و به‌صورت یادداشت­برداری هم‌زمان، مستندسازی شده‌اند. البته با پیاده­سازی محتوای مصاحبه­ها به‌صورت فایل متنی، تجزیه­و­تحلیل و کدگذاری داده­ها صورت پذیرفت. با توجه به کدهای اولیه به‌دست‌آمده در جدول (2)، مقولات فرعی و اصلی با توجه به کدهای اولیه قابل‌مشاهده هستند.

جدول 2 : مقولات فرعی و اصلی با توجه به کدهای اولیه

مقوله اصلی

(سطح ۱)

مقوله سطح ۲

(کد محوری)

مقوله سطح ۳

(کد باز)

مفاهیم مرتبط

عوامل محرک تحول دیجیتالی

فشارهای محیطی و رقابتی

الزامات بازار

افزایش رقابت صنعتی، تأثیر رقابت جهانی، فشارهای بین‌المللی، نیاز به نوآوری مستمر ورود بازیگران جدید

تغییر نیاز‌های مشتریان

افزایش تقاضا برای خدمات دیجیتال، شخصی‌سازی خدمات، تغییر الگوهای مصرف، افزایش انتظار کیفیت خدمات، تقاضای سرعت بیشتر

تغییر در انتظارات مشتری

نیاز به تعامل چندکاناله، تجربه کاربری بهتر، خدمات ۲۴ ساعته، درخواست شفافیت و امنیت اطلاعات

پیشرفت فناوری

ظهور فناوری‌های نوین

AI، IoT، بلاک‌چین واقعیت افزوده (AR)، رایانش ابری، فناوری‌های موبایلی، اتوماسیون رباتیک

کاهش هزینه فناوری

افزایش دسترسی به فناوری دیجیتال، سرمایه‌گذاری روی فناوری‌های جدید، کاهش هزینه‌های عملیاتی، بهبود زیرساخت‌ها

توسعه فناوری‌های مبتنی بر داده

داده‌کاوی، هوش تجاری، یادگیری ماشین، تحلیل داده‌های بزرگ، بهبود تصمیم‌گیری داده‌محور

 

 

 

الزامات قانونی و استانداردها

نیاز به شفافیت

مقررات نظارتی در ساخت‌وساز، ضرورت انطباق با استانداردها، شفافیت مالی، حسابرسی دقیق

امنیت داده و حفظ حریم خصوصی

حفاظت از داده‌های حساس پروژه، قوانین GDPR، مسئولیت‌های قانونی، کاهش ریسک نقض اطلاعات

الزام به رعایت استانداردهای بین‌المللی

استانداردهای ISO، الزامات محلی و جهانی، سیاست‌های انطباق، ارزیابی ریسک قانونی

 

 

 

 

 

 

 

فرایندهای تحول دیجیتالی

 

 

 

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

استفاده از فناوری‌های جدید

ادغام BIM در فرایندهای ساخت، استفاده از پلتفرم‌های ابری، به‌کارگیری IoT، نرم‌افزارهای مدیریت پروژه

هوشمندسازی مدیریت پروژه

استفاده از هوش مصنوعی در تصمیم‌گیری، بهینه‌سازی زمان‌بندی پروژه، خودکارسازی گزارش‌گیری، پیش‌بینی مشکلات

یکپارچه‌سازی زنجیره تأمین

سیستم‌های اطلاعاتی یکپارچه؛ استفاده از تکنولوژی‌های بلادرنگ (Real-time Data Sharing) برای به‌روزرسانی سریع اطلاعات مانند موجودی انبار وضعیت حمل‌ونقل و سفارش‌ها، همکاری میان تأمین‌کنندگان و تولیدکنندگان برای برنامه‌ریزی تولید و تأمین

 

 

 

 

تغییرات در مدل کسب‌وکار

تحول در ساختار سازمانی

افزایش چابکی سازمانی، تیم‌های چندرشته‌ای، مدیریت تغییر، راهبرد دیجیتالی

ایجاد جریان‌های درآمدی جدید

استفاده از داده‌کاوی برای تحلیل بازار، توسعه خدمات دیجیتال، مدل‌های اشتراکی، فروش خدمات ارزش‌افزوده

بازتعریف فرایندهای کسب‌وکار

خودکارسازی فرایندها، کاهش مراحل دستی، بهبود بهره‌وری، تغییر نقش‌ها و مسئولیت‌ها

 

 

 

 

 

 

 

 

چالش‌های تحول دیجیتالی

 

 

 

 

موانع سازمانی و فرهنگی

مقاومت کارکنان

عدم تمایل به پذیرش فناوری‌های جدید، ترس از تغییر شغلی، نگرانی از کاهش نیروی انسانی، ذهنیت سنتی

کمبود مهارت‌های دیجیتالی

عدم آموزش کافی کارکنان، نیاز به آموزش و بازآموزی، فقدان توانمندی‌های فناورانه، عدم آمادگی فرهنگی

مشکلات ارتباطی و مدیریتی

نبود هماهنگی بین واحدها، ضعف رهبری تحول، کمبود حمایت مدیریتی، تعارضات سازمانی

 

 

 

 

چالش‌های زیرساختی

عدم آمادگی فناوری‌های موجود

سیستم‌های قدیمی و ناسازگار، نیاز به ارتقای سخت‌افزار، زیرساخت‌های ناکافی شبکه، هزینه‌های بالای پیاده‌سازی

امنیت سایبری و حریم داده

نگرانی از نشت اطلاعات پروژه، حملات سایبری، ضعف در مدیریت دسترسی، توسعه سیستم‌های امنیتی قوی

محدودیت‌های مالی

تأمین مالی تحول دیجیتال، سرمایه‌گذاری بلندمدت، اولویت‌بندی بودجه، بازگشت سرمایه نامشخص

 

 

 

 

 

 

پیامدهای تحول دیجیتالی

 

 

بهبود عملکرد سازمانی

افزایش کارایی فرایندها

کاهش هزینه‌های اجرایی، کاهش تأخیرهای پروژه، خودکارسازی فرایندها، بهبود کیفیت تولید

بهینه‌سازی تخصیص منابع

بهبود مدیریت مصالح، کاهش هدررفت منابع، افزایش بهره‌وری نیروی انسانی، برنامه‌ریزی دقیق‌تر

 

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

بهبود شفافیت مالی و قراردادی

نظارت بهتر بر پرداخت‌ها، کاهش تخلفات مالی، رصد لحظه‌ای فعالیت‌ها، افزایش اعتماد ذی‌نفعان، ارائه گزارش‌های دقیق پیشرفت،

تقویت شفافیت در مدیریت پروژه

ارتباط شفاف با ذی‌نفعان، انتشار مستندات و اطلاعات پروژه، ارتقای اعتماد ذی‌نفعان ،استفاده از بلاک‌چین برای شفافیت قرارداد‌ها، کاهش فساد مالی، ارتباط لحظه‌ای با تأمین‌کنندگان، مدیریت موجودی

تقویت شفافیت در مدیریت پروژه

 

 

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

بهبود روابط با مشتریان

افزایش اعتماد مشتریان، بهبود ارتباط دیجیتالی

افزایش همکاری بین ذی‌نفعان

ارائه خدمات بهتر و سریع‌تر، ارتقای رضایت ذی‌نفعان

 

 

 

 

 

 

 

 

پیامدهای بازاریابی

 

 

 

تحول در ارتباطات بازاریابی

افزایش تعامل دیجیتالی

استفاده از تحلیل داده برای بازاریابی هدفمند، شخصی‌سازی تبلیغات، کمپین‌های دیجیتال گسترده

بهبود تجربه مشتری

توسعه پلتفرم‌های خدمات آنلاین، استفاده از هوش مصنوعی در خدمات مشتری، پاسخ‌گویی سریع و کارآمد

 

 

توسعه بازارهای جدید

گسترش خدمات دیجیتالی

ورود به بازارهای بین‌المللی، کاهش محدودیت‌های جغرافیایی، ایجاد خدمات نوآورانه، تنوع محصول

ورود به بازارهای بین‌المللی

تطبیق محصولات با استانداردهای جهانی، همکاری با شرکای خارجی، استفاده از شبکه‌های دیجیتال بین‌المللی، کاهش موانع جغرافیایی

 

 

 

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

افزایش مزیت رقابتی

بهینه‌سازی پیشنهادهای کسب‌وکار، تحلیل رقابتی دیجیتال، تمایز برند، حضور فعال در فضای مجازی

ارتقای تصویر سازمانی

ایجاد برند دیجیتالی قوی، استفاده از رسانه‌های اجتماعی، تبلیغات هدفمند، تعامل مستمر با مخاطبان

بهبود رضایت مشتری

کاهش زمان پاسخ‌گویی، پشتیبانی آنلاین، ربات‌های گفت‌وگو، جمع‌آوری بازخورد و بهبود مستمر

4-1. مدل پارادایمی

مدل پارادایمی این تحقیق براساس الگوی پارادایمی استراوس و کوربین طراحی شد. با وجود این عوامل و شرایط، مدل و فرایند  تبیین و ارائه مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت طراحی شد. تبیین عوامل ایجادکنندة این موضوع  نیز  دغدغة اصلی این پژوهش  بوده است. شکل (1)، روابط میان مقوله‌ها را براساس مدل پارادایمی پس از ارزیابی و تأیید توسط مشارکت‌کنندگان پژوهش را نشان می‌دهد.

 

 

فشارهای محیطی و رقابتی

پیشرفت فناوری

الزامات قانونی و استانداردها

شرایط علی

 

 

 

 

زیرساخت‌های تکنولوژی

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

تغییرات در مدل کسب‌وکار

شرایط زمینه‌ای

 

 

توسعه بازارهای جدید

بهبود عملکرد سازمانی

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

پیامدها

 

 

 

 

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

راهبردها

 

 

طراحی مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت

 

 

موانع سازمانی

موانع فرهنگی

چالش‌های زیرساختی

 

 

 

 

 

شرایط مداخله‌گر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شکل 1: مدل پارادایمی مستخرج از فرایند کدگذاری

4-2. تجزیه‌وتحلیل داده‌ها

برای اولویت‌بندی مؤلفه‌های این تحقیق از روش WASPAS و به‌منظور وزن‌دِهی به هر یک از معیار‌های اولویت‌بندی از روش آنتروپی شانون استفاده شده است. پیش از اولویت‌بندی، براساس برگزاری جلسه با 15 نفر از خبرگان ضمن تشریح ابعاد و مؤلفه‌های مستقل تکنولوژی و ارائه نتایج فرضیات به‌دست‌آمده از تحلیل عاملی، نسبت به تعیین معیار‌های اولویت‌بندی ابعاد مؤثر بر تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت اقدام گردید. به این ترتیب 13 معیار جهت اولویت‌بندی ابعاد تعیین گردیدند. انتخاب این معیار‌ها براساس خروجی مدل پارادایمی تحقیق بوده است در ادامه وزن‌دِهی معیار‌های منتخب از طریق روش آنتروپی شانون به‌عنوان یکی از روش‌های معتبر در وزن‌دِهی معیار‌های تصمیم‌گیری صورت پذیرفت. همچنین تکنیک WASPAS برای انتخاب بهترین گزینه  با جامعه آماری خبرگان  این تحقیق انجام شده است که به شرح گام‌های زیر است:

گام اول نرمال کردن ماتریس تصمیم است که در این گام با استفاده از فرمول‌های زیر ماتریس تصمیم را نرمال می‌کنیم. نرمال کردن برای معیار‌های مثبت از فرمول اول و برای معیار‌های منفی از فرمول دوم استفاده می‌کنیم . معیار‌های مثبت، معیار‌هایی هستند که افزایش آن‌ها برای سامانه مفید باشد در این روش نرمال‌سازی تمامی شاخص‌ها به معیار مثبت تبدیل می‌شوند.

فرمول 1:

 

 

بنابراین گام نخست ماتریس تصمیم ایجاد می‌شود. ماتریس تصمیم در جدول (2)، آورده شده است.

 

 

جدول2: ماتریس تصمیم

مؤلفه‌ها

ماتریس تصمیم

فشارهای محیطی و رقابتی

4.300

4.700

4.500

4.200

5.000

4.600

5.400

5.600

4.900

پیشرفت فناوری

5.300

7.100

9.900

4.400

4.700

4.200

6.600

7.100

3.800

الزامات قانونی و استانداردها

5.300

4.700

6.000

6.000

4.900

5.400

5.700

5.300

5.000

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

4.700

5.800

6.300

5.400

5.500

4.800

5.200

6.200

5.600

تغییرات در مدل کسب‌وکار

4.800

3.700

4.200

4.200

6.500

4.600

5.400

5.600

4.400

موانع سازمانی و فرهنگی

5.700

7.100

3.900

6.600

4.700

7.200

6.400

7.100

3.800

چالش‌های زیرساختی

5.900

4.700

6.000

6.000

4.300

5.400

5.300

5.300

5.000

بهبود عملکرد سازمانی

6.700

5.800

6.300

5.400

5.000

4.400

5.000

6.200

5.600

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

4.800

4.700

4.200

4.200

7.200

4.000

7.100

5.600

4.100

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

5.300

7.100

3.900

7.400

4.700

4.200

6.400

7.100

5.700

تحول در ارتباطات بازاریابی

7.000

4.700

6.000

6.000

4.400

7.400

8.700

5.300

5.000

توسعه بازارهای جدید

4.700

5.800

6.300

5.400

7.500

4.800

5.500

6.200

5.900

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

4.800

8.700

9.200

4.000

5.200

4.600

5.400

5.600

4.400

 

در گام دوم ماتریس تصمیم باید بی مقیاس شود. اگر ماتریس تصمیم با X و هر درایه آن با ij نشان داده شود ماتریس تصمیم نرمال از رابطۀ ذیل  به دست می‌آید. در تکنیک  WASPAS نرمال‌سازی بروش خطی صورت می‌گیرد (جدول3).

فرمول 2:

 

 

فرمول 3:

 

 

جدول3: ماتریس بی مقیاس

مؤلفه‌ها

ماتریس بی مقیاس

فشارهای محیطی و رقابتی

0/906

0/662

0/667

0/700

0/909

0/852

0/844

0/789

0/750

پیشرفت فناوری

1/000

1/000

0/619

0/733

0/855

0/778

1/000

1/000

0/679

الزامات قانونی و استانداردها

1/000

0/662

0/952

1/000

0/782

1/000

0/891

0/746

0/893

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

0/887

0/817

1/000

0/900

1/000

0/889

0/859

0/873

1/000

تغییرات در مدل کسب‌وکار

0/906

0/662

0/667

0/700

0/909

0/852

0/844

0/789

0/750

موانع سازمانی و فرهنگی

1/000

1/000

0/619

0/733

0/855

0/778

1/000

1/000

0/679

چالش‌های زیرساختی

1/000

0/662

0/952

1/000

0/782

1/000

0/891

0/746

0/893

بهبود عملکرد سازمانی

0/719

0/793

0/829

0/564

0/719

0/793

0/829

0/564

0/719

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

0/837

0/837

0/902

0/754

0/837

0/837

0/902

0/754

0/837

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

0/824

0/825

0/895

0/740

0/824

0/825

0/895

0/740

0/824

تحول در ارتباطات بازاریابی

0/779

0/786

0/872

0/694

0/779

0/786

0/872

0/694

0/779

توسعه بازارهای جدید

0/870

0/873

0/911

0/720

0/870

0/873

0/911

0/720

0/870

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

0/771

0/771

0/867

0/686

0/771

0/771

0/867

0/686

0/771

 

در گام سوم: در روش واسپاس  WASPAS از ترکیب دو معیار برای گزینه بهینه محاسبه می‌شود:

  • مدل جمع وزن‌دار (WSM)
  • مدل ضرب وزن‌دار (WPM)

نخستین معیار بهینگی گزینه‌ها روش جمع وزن‌دار (WSM) است. برای این کار وزن هر معیار باید در عناصر ستون خود در ماتریس نرمال ضرب شود. در این صورت از رابطه ذیل بهره می‌بریم.

فرمول 4:

 

دومین معیار بهینگی با روش ضرب وزن‌دار (WPM) به دست می‌آید. در این صورت از فرمول ذیل بهره می‌بریم (جدول4).

فرمول 5:

 

جدول 4: بهینگی مؤلفه‌ها

عنوان مؤلفه

Q1

Q2

فشارهای محیطی و رقابتی

0/669

0/607

پیشرفت فناوری

0/782

0/642

الزامات قانونی و استانداردها

0/809

0/397

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

0/807

0/732

تغییرات در مدل کسب‌وکار

0/801

0/599

موانع سازمانی و فرهنگی

0/822

0/640

چالش‌های زیرساختی

0/784

0/716

بهبود عملکرد سازمانی

0/137

0/004

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

0/431

0/668

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

0/533

0/667

تحول در ارتباطات بازاریابی

0/343

0/598

توسعه بازارهای جدید

0/127

0/500

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

0/836

0/038

 

در گام چهارم محاسبه معیار مشترک و تعیین اولویت نهایی گزینه‌ها است که از رابطه ذیل به دست می‌آید.

فرمول 6:

 

در این گام به نسبت مساوی و از طریق فرمول‌های فوق اهمیت گزینه‌ها محاسبه می‌شود. براساس مقدار   می‌توان گزینه‌ها را رتبه‌بندی نمود؛ اما دقت و تأثیرگذاری واسپاس در این است که از طریق محاسبه λ محاسبه شود. به‌منظور افزایش دقت و اثربخشی رتبه‌بندی فرایند تصمیم‌گیری، در روش WASPAS یک معادله تعمیم‌یافته‌تر برای تعیین اهمیت نسبی کل گزینه‌ها ایجاد شده است. درحالِ‌حاضر، گزینه‌های نامزد براساس مقادیر Q  رتبه‌بندی می‌شود. یعنی بهترین گزینه جایگزین است که بالا‌ترین مقدارQ  را داشته باشد وقتی مقدار λ برابر صفر باشد روش واسپاس به WPM  تبدیل می‌شود و وقتی مقدار λ برابر با 1 باشد، به روش WSM  تبدیل می‌شود. با توجه به مطالب فوق وزن نهایی مؤلفه‌ها و رتبه‌بندی به شرح جدول (5)، بوده است (جدول5).

جدول5: وزن نهایی مؤلفه‌ها

رتبه

مؤلفه

مقدار Q1

1

برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال

0/836

2

موانع سازمانی و فرهنگی

0/822

3

الزامات قانونی و استانداردها

0/809

4

پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال

0/807

5

تغییرات در مدل کسب‌وکار

0/801

6

پیشرفت فناوری

0/782

7

چالش‌های زیرساختی

0/784

8

فشارهای محیطی و رقابتی

0/669

9

تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان

0/533

10

افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی

0/431

11

تحول در ارتباطات بازاریابی

0/343

12

بهبود عملکرد سازمانی

0/137

13

توسعه بازارهای جدید

0/127

 

نتایج نشان می‌دهد که مؤلفه «برندینگ و هویت سازمانی دیجیتال» با مقدار Q1 برابر 836/0 بیشترین بهینگی را دارد و به‌عنوان مهم‌ترین عامل در ساختار کلی پژوهش مطرح است. این امر نشان می‌دهد که هویت دیجیتال قوی و برندینگ مناسب، نقش بسیار کلیدی در موفقیت تحول دیجیتال در کلان پروژه‌های ساخت ایفا می‌کند. در رتبه‌های دوم و سوم، «موانع سازمانی و فرهنگی» (822/0) و «الزامات قانونی و استانداردها» (809/0) قرار دارند که اهمیت بسیار بالایی دارند. این موضوع تأکید می‌کند که علاوه بر فناوری، فرهنگ سازمانی و قوانین مرتبط از عوامل تعیین‌کننده در فرایند تحول دیجیتال هستند. مقاومت سازمانی و رعایت قوانین و استانداردها به‌عنوان چالش‌ها و الزامات حیاتی شناخته می‌شوند. مؤلفه‌های مرتبط با فناوری و تغییرات ساختاری مانند «پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال» (807/0)، «تغییرات در مدل کسب‌وکار» (801/0)، «پیشرفت فناوری» (782/0) و «چالش‌های زیرساختی» (787/0) نیز در رتبه‌های بالایی قرار گرفته‌اند که بیانگر اهمیت به‌کارگیری فناوری‌های نوین و مواجهه با چالش‌های فنی و زیرساختی در تحول دیجیتال است. «فشارهای محیطی و رقابتی» با مقدار 669/0 در رتبه میانی قرار دارد که نشان می‌دهد محیط بیرونی و رقابت‌های صنعتی نیز محرکی برای تحول دیجیتال به شمار می‌آید اما نسبت به عوامل داخلی و فناوری اهمیت کمتری دارد. در مقابل، مؤلفه‌های مربوط به پیامدهای تحول دیجیتال مانند «بهبود عملکرد سازمانی» (137/0)، «توسعه بازارهای جدید» (127/0) و «تحول در ارتباطات بازاریابی» (343/0) دارای مقادیر پایین‌تری هستند. این نکته می‌تواند دلالت بر این داشته باشد که این عوامل بیشتر به‌عنوان نتایج یا اثرات تحول دیجیتال دیده می‌شوند تا محرک‌ها یا عوامل کلیدی آن. همچنین، «افزایش شفافیت و پاسخ‌گویی» و «تغییرات در تعاملات ذی‌نفعان» با مقادیر 431/0 و 533/0 در رتبه‌های میانی قرار دارند که اهمیت متوسطی در فرایند تحول دیجیتال دارند و معمولاً به‌عنوان نتایج بهبودیافته پس از پیاده‌سازی فناوری‌های دیجیتال محسوب می‌شوند.

 

  1. نتیجه‌گیری و پیشنهاد

الگوی نهایی به‌دست‌آمده در این مطالعه نشان می‌دهد که در حوزه‌های مختلف صنعت ساخت‌وساز، اتخاذ دیدگاه کل‌نگر و توجه به ابعاد گوناگون طراحی مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار، با در نظر گرفتن شرایط علّی، زمینه‌ای و مداخله‌گر، امری ضروری است. این پژوهش با هدف ارائۀ مدل تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت و با استفاده از نظریه داده‌بنیاد انجام شده است. نتایج پژوهش شامل شناسایی عوامل علّی، زمینه‌ای و مداخله‌ای، مقوله محوری، پیامدها و تدوین راهبردها در راستای توسعه تحول دیجیتالی است. این موارد در قالب یک مدل پارادایمی مبتنی بر نظریه داده‌بنیاد ارائه شده‌اند. بررسی مطالعات پیشین نشان می‌دهد که اغلب پژوهش‌های مرتبط با تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار بیشتر ماهیتی نظری دارند تا تجربی و میدانی. در این پژوهش، علاوه بر مرور نسبتاً گسترده‌ای بر مطالعات داخلی و خارجی، یک مطالعه میدانی و مبتنی بر شواهد عملی نیز انجام شده است که دیدگاه خبرگان و زاویه‌های مختلف پدیده‌ی مورد مطالعه را در برمی‌گیرد.همچنین، در میان تحقیقات پیشین، پژوهشی که هدف اصلی آن شناسایی جامع تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار، بررسی پیامدهای آن و ارائۀ یک نظریه، مدل یا الگوی استخراج‌شده از آن باشد، یافت نشد. این پژوهش با پر کردن این خلأ علمی، گامی مهم در جهت توسعه‌ی دانش تحول دیجیتالی در صنایع کلان پروژه‌های ساخت برداشته است.به‌طورکلی، پژوهش حاضر، برخلاف مطالعات پیشین، یک مدل جامع و داده‌بنیاد برای تحول دیجیتالی با رویکرد کسب‌وکار در صنعت کلان پروژه‌های ساخت ارائه می‌دهد. مطالعات نیکولتی و آپلوتی (2025) و لی و همکاران (2022) بیشتر بر نقش فناوری‌های نوین مانند بلاکچین و سیستم‌های اطلاعاتی تأکید دارند، درحالی‌که پژوهش حاضر علاوه بر فناوری، به راهبردهای مدیریتی، عوامل مداخله‌گر و پیامدهای تحول دیجیتال نیز توجه دارد. پژوهش مالیک و همکاران (2024) بر نقش رهبران در تحول دیجیتال متمرکز است، درحالی‌که پژوهش حاضر تأثیر عوامل مختلف، ازجمله رهبری، فناوری و راهبردهای بازاریابی دیجیتال را در بر‌می‌گیرد. پژوهش آنتونی و همکاران (2021) نیز با وجود شباهت در استفاده از مدل‌های دیجیتالی، بر شهرهای هوشمند تمرکز دارد و در حوزه صنعت ساخت کاربرد مستقیمی ندارد.

5-1. پیشنهادهای کاربردی

با توجه به مقایسه نتایج پژوهش حاضر با مطالعات پیشین و تحلیل ابعاد مختلف تحول دیجیتال، پیشنهادهای زیر برای اجرای موفق تحول دیجیتال در صنعت کلان پروژه‌های ساخت ارائه می‌شود:

توسعه یک چهارچوب یکپارچه برای تحول دیجیتال در صنعت ساخت با توجه به اهمیت هماهنگی میان فناوری، رهبری و استراتژی‌های کسب‌وکار: پیشنهاد می‌شود که شرکت‌های فعال در صنعت کلان پروژه‌های ساخت از یک چهارچوب یکپارچه تحول دیجیتال استفاده کنند. این چهارچوب باید شامل عوامل علی (محرک‌های تحول دیجیتال)، عوامل زمینه‌ای (ساختار‌های سازمانی و فرهنگی)، عوامل مداخله‌گر (مقررات، بازار، رقابت) و پیامدها (افزایش بهره‌وری، کاهش هزینه‌ها، بهبود تجربه مشتری) باشد.

استفاده از فناوری‌های نوظهور مانند بلاکچین و هوش مصنوعی در مدیریت پروژه‌ها با توجه به یافته‌های پژوهش نیکولتی و آپلوتی (2025): فناوری‌هایی مانند بلاکچین می‌توانند شفافیت و امنیت اطلاعات را در زنجیره تأمین و لجستیک پروژه‌های ساخت بهبود بخشند.

همچنین، استفاده از هوش مصنوعی برای تجزیه‌وتحلیل داده‌های پروژه، پیش‌بینی ریسک‌ها و بهینه‌سازی فرایندها پیشنهاد می‌شود. ارتقای نقش رهبری دیجیتال در سازمان‌ها نتایج پژوهش مالیک و همکاران (2024) نشان داد که چابکی، مشارکت‌پذیری، نوآوری و سبک رهبری تحول‌آفرین تأثیر مستقیمی بر موفقیت تحول دیجیتال دارند. بنابراین، شرکت‌های ساخت باید برنامه‌های آموزشی و توسعه‌ای برای رهبران دیجیتال تدوین کنند تا مدیران پروژه بتوانند با رویکردی نوآورانه و باز، تغییرات دیجیتالی را هدایت کنند.

توسعه استراتژی‌های بازاریابی دیجیتال با تأکید بر بازاریابی دهان‌به‌دهان الکترونیکی یکی از خروجی‌های پژوهش حاضر: اهمیت بازاریابی دیجیتال، به‌ویژه بازاریابی دهان‌به‌دهان الکترونیکی در صنعت ساخت است؛ شرکت‌ها باید از بسترهای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی برای ایجاد تعامل بیشتر با مشتریان، دریافت بازخورد و بهبود اعتماد عمومی استفاده کنند.

سرمایه‌گذاری در قابلیت‌های فناوری اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی پیش‌کنشی براساس یافته‌های لی و همکاران (2022)، قابلیت‌های پیش‌کننده فناوری اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی نقش کلیدی در تسهیل تحول دیجیتال دارند. شرکت‌های ساخت باید در سامانه‌های هوشمند مدیریت پروژه، سیستم‌های اطلاعاتی مبتنی بر ابر و مدیریت داده‌های کلان سرمایه‌گذاری کنند تا بتوانند از دانش کدگذاری و مستندسازی اطلاعات برای بهبود فرایندها و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک بهره‌مند شوند.

یکپارچه‌سازی داده‌ها و سیستم‌ها با استفاده از معماری سازمانی با توجه به مطالعه آنتونی و همکاران (2021)، معماری سازمانی می‌تواند به هم‌راستایی سیستم‌های دیجیتالی و یکپارچه‌سازی داده‌ها کمک کند. پیشنهاد می‌شود شرکت‌های ساخت یک مدل معماری سازمانی بر پایه استانداردهای جهانی طراحی کنند تا از چالش‌های ناسازگاری داده‌ها و فرایندهای ناکارآمد جلوگیری شود.

ایجاد یک مرکز نوآوری دیجیتال در صنعت ساخت برای تسریع تحول دیجیتال، پیشنهاد می‌شود که یک مرکز نوآوری دیجیتال در هر شرکت یا مجموعه‌ای از شرکت‌های فعال در صنعت ساخت ایجاد شود. این مرکز می‌تواند به تحقیق و توسعه فناوری‌های جدید، بررسی روندهای جهانی و اجرای پایلوت‌های نوآورانه بپردازد.

ایجاد فرهنگ دیجیتالی در سازمان و افزایش آموزش کارکنان تحول دیجیتال تنها یک تغییر فناورانه نیست، بلکه نیازمند تغییر فرهنگ سازمانی است. شرکت‌های ساخت باید برنامه‌های آموزشی و توانمندسازی برای کارکنان تدوین کنند تا افراد بتوانند خود را با ابزار‌ها و فرایندهای دیجیتال جدید تطبیق دهند.

طراحی مدل‌های کسب‌وکار جدید براساس تحول دیجیتال تحول دیجیتال باید در مدل‌های کسب‌وکار نیز انعکاس یابد. شرکت‌های ساخت باید روش‌های جدید تأمین مالی، مدیریت پروژه و ارتباط با ذی‌نفعان را با استفاده از فناوری‌های دیجیتال طراحی کنند. به‌عنوان‌مثال، مدل‌های اشتراکی و قرارداد‌های هوشمند می‌توانند بهره‌وری را افزایش دهند.

رصد و تحلیل مستمر روندهای دیجیتالی و رقابتی در صنعت ساخت شرکت‌های فعال: در این حوزه باید یک سامانه رصد مستمر روندهای جهانی و فناوری‌های نوین ایجاد کنند تا بتوانند فرصت‌های تحول دیجیتال را زودتر شناسایی و برای آن‌ها راهبرد تدوین کنند.

این پژوهش امکان بررسی بیشتر عوامل مؤثر بر تحول دیجیتال در سایر صنایع مرتبط با پروژه‌های ساخت را فراهم می‌کند. توسعه چهارچوب‌های تطبیقی برای صنایع مختلف و بررسی تأثیر فناوری‌های نوظهور مانند هوش مصنوعی، اینترنت اشیا و بلاکچین در مدیریت پروژه‌های ساخت می‌تواند مسیر تحقیقات آتی باشد. همچنین، مطالعه تأثیر سیاست‌های دولتی، مداخلات قانونی و چالش‌های امنیتی در فرایند تحول دیجیتال می‌تواند به تکمیل مدل‌های ارائه‌شده کمک کند. بررسی نقش فرهنگ سازمانی و آموزش دیجیتال در پذیرش فناوری‌های جدید نیز از دیگر حوزه‌های پیشنهادی است.

ازجمله محدودیت‌های این پژوهش می‌توان به تمرکز بر صنعت کلان پروژه‌های ساخت و عدم بررسی جامع سایر بخش‌های اقتصادی اشاره کرد. همچنین، تحلیل داده‌ها عمدتاً مبتنی بر نظر خبرگان بوده و بررسی تأثیرات واقعی تحول دیجیتال در بازه‌های زمانی بلندمدت کم‌تر مورد توجه قرار گرفته است. محدودیت‌های دسترسی به برخی داده‌های عملیاتی و تغییرات سریع فناوری نیز می‌تواند بر تعمیم‌پذیری نتایج اثرگذار باشد.

 

 

[1]. Internet of Things (IOT)

[2]. Building Information Modeling (BIM)

[3]. Value Creation

[4]. Strategic Alignment

[5]. Digital transformation

[6]. Strauss  & Corbin

[7]. Grounded Theory

[8]. Creswell & Creswell

 
فهرست منابع
امینی و همکاران (1401). ارائه یک روش‌شناسی بهبودیافته برای تحول دیجیتال مدل کسب‌وکار. علوم و فنون مدیریت اطلاعات، 8(1)، 393-425.
صفاجو و همکاران (1403). مروری بر مدل‌های سنجش بلوغ تحول دیجیتال و لزوم مدلی برای صنعت بانکداری. مدیریت پویا و تحلیل کسب‌وکار، 3(4)، 151-164.
فیروزبخت و همکاران (1401) واکاوی موانع تحول دیجیتال در سازمان‌های پروژه‌محور صنایع نفت و گاز ایران. مدیریت دولتی، 16(4)، 94-124.
شکوری (1403). تحول دیجیتال و عوامل مؤثر بر نوآوری کسب‌وکار. مدیریت کسب‌وکار نوآورانه، 16(63)، 78-93.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
References
Almunawar, M.N., Anshari, M., Ordoñez De Pablos, P. and Fauzi, A.M. (2025), "Embracing digital business ecosystem: transforming traditional marketplaces", Journal of Science and Technology Policy Management, Vol. ahead-of-print No. ahead-of-print. https://doi.org/10.1108/JSTPM-09-2022-0144
Anthony Jnr, B., Abbas Petersen, S., Helfert, M. and Guo, H. (2021), "Digital transformation with enterprise architecture for smarter cities: a qualitative research approach", Digital Policy, Regulation and Governance, Vol. 23 No. 4, pp. 355-376. https://doi.org/10.1108/DPRG-04-2020-0044
Bharadwaj, A., El Sawy, O. A., Pavlou, P. A., & Venkatraman, N. (2013). Digital business strategy: toward a next generation of insights. MIS Quarterly, 37(2), 471-482.
Boffa, E., & Maffei, A. (2024). Investigating the impact of digital transformation on manufacturers’ business model: Insights from Swedish industry. Journal of Open Innovation: Technology, Market, and Complexity, 10(2), 100312.
Chen, F., Li, F., Xu, J., Sun, Y., & Li, F. (2024). Nexus between green credit efficiency and strategic, business and management digital transformation–based on 114 commercial banks in China. Economic Analysis and Policy, 84, 1242-1257
Fitzgerald, M., Kruschwitz, N., Bonnet, D., & Welch, M. (2013). Embracing Digital Technology: A New Strategic Imperative. MIT Sloan Management Review.
Iansiti, M., & Lakhani, K. R. (2014). Digital ubiquity: How connections, sensors, and data are revolutionizing business. Harvard Business Review
Kane, G. C., Palmer, D., Phillips, A. N., Kiron, D., & Buckley, N. (2015). Strategy, Not Technology, Drives Digital Transformation. MIT Sloan Management Review.
Li, F. (2020), "Leading digital transformation: three emerging approaches for managing the transition", International Journal of Operations & Production Management, Vol. 40 No. 6, pp. 809-817. https://doi.org/10.1108/IJOPM-04-2020-0202
Li, J., Saide, S., Ismail, M.N. and Indrajit, R.E. (2022), "Exploring IT/IS proactive and knowledge transfer on enterprise digital business transformation (EDBT): a technology-knowledge perspective", Journal of Enterprise Information Management, Vol. 35 No. 2, pp. 597-616. https://doi.org/10.1108/JEIM-08-2020-0344
Liu, C., Chen, C., & Chiu, Y. (2011). Adoption of digital technology and organizational performance in
Liu, S., Jin, Y., & Kong, D. (2024). Enterprise digital transformation and return comovement of business groups. Pacific-Basin Finance Journal, 88, 102555.
Malik, M., Raziq, M.M., Sarwar, N. and Tariq, A. (2024), "Digital leadership, business model innovation and organizational change: role of leader in steering digital transformation", Benchmarking: An International Journal, Vol. ahead-of-print No. ahead-of-print. https://doi.org/10.1108/BIJ-04-2023-0283
Nicoletti, B. and Appolloni, A. (2025), "Digital transformation in ecosystems: integrated operations model and its application to fifth-party logistics operators", Journal of Global Operations and Strategic Sourcing, Vol. 18 No. 1, pp. 91-122. https://doi.org/10.1108/JGOSS-04-2023-0024
Singh, A., & Hess, T. (2017). How Chief Digital Officers Promote the Digital Transformation of their Companies. MIS Quarterly Executive, 16(1).
Vial, G. (2019). Understanding digital transformation: A review and a research agenda. The Journal of Strategic Information Systems, 28(2), 118-144.
Westerman, G., Bonnet, D., & McAfee, A. (2014). Leading Digital: Turning Technology into Business Transformation. Harvard Business Review Press.
Westerman, G., McAfee, A., & Bonnet, D. (2011). Digital transformation: A roadmap for billion-dollar organizations. MIT Center for Digital Business and Capgemini Consulting.
Womack, J. P., & Jones, D. T. (2003). Lean Thinking: Banish Waste and Create Wealth in Your Corporation. Free Press.
Xiang, J., Yang, G., Chen, Y., & Zhou, D. (2025). Business group affiliation and corporate digital transformation. Economic Modelling, 147, 107068.